برتولد اشپولر ( مترجم : جواد فلاطورى )
113
تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي )
اينكه قبلا از بغداد بپرسد ، خود را همچنان سلطان اعلام كند . « 373 » به لحاظ مناسباتى كه سرزمينهاى كوهستانى ايران با خليفه داشت ، مىتوان سرنوشت سياسى متغير اين سرزمينها را به خوبى فهميد . در دوره امويان و دوران اوليه عباسيان ، حكام ايران را خلفاء شخصا - و يا نمايندگان تام الاختيار آنان ( زياد ، حجاج ) ، طبق خواست قدرت مركزى - عزل و يا منصوب مىكردند . بدين ترتيب رشد خاندانهاى حكام ، كه تقريبا همزمان با ظهور خاندانهاى ادارى عربى در تشكيلات مركزى در جريان بود ، محدود بدان شد كه قانونى بودن آن به طور صورى تأييد شود « 374 » درحالىكه اينان همواره به اراده شخصى خود درباره جانشينى و يا دربارهء ادارات هريك از بخشهاى قلمرو حكومتى خود ، بهوسيله اعضاء خاندان خويش تصميم مىگرفتند . البتّه اين خاندانها با يكديگر نيز نزاع داشتند و متصرفات يكديگر را مورد تجاوز قرار مىدادند و يا همديگر را متقابلا نابود مىكردند ، امّا همواره مىتوانستند مطمئن باشند كه با تثبيت قدرت خود و يا هر موفقيتى كه به دست آورند ، فرمان خليفه به آنان اعطاء مىگردد . قدرت كنترل سياسى خلفاء در قرون نخستين به علت ساخت مذهبى دولت ، بىچونوچرا امرى كاملا صورى شده بود . در ايران ، نيروهاى خودى كه در آغاز هزاره اول ميلادى قرنهاى مديدى بود كه توسط سلسلههاى ترك و يا مغول - ترك تحليل رفته و يا حد اقل تحت فشار بودند ، جايى براى خود باز كردند . ادارهء پست و بازرسى دولتى شرط فعاليت پست [ بريد ] ، با وجودى كه امور ادارى واقعا در دست سلسلههاى مستقل بود ، برقرارى ارتباط نزديك هريك از بخشهاى محدوده ايران
--> ( 373 ) . همان كتاب ، ص 370 . ( 374 ) . به همين شكل هم در قابوسنامه كاملا به وضوح آمده است : قابوسنامه / چاپ ديتز ، ص 759 و بعد و ص 764 .